پيام
+
گريه شمع ازبراي ماتم پروانه نيست...
صبح نزديک است، درفکر شب تارخود است...
خيالم را به سفر مي فرستم
ذهنم را ورق مي زنم
به زخم هاي کهنه ام، نمک مي پاشم
شب، طلوع مي کند
شمع ها را روشن مي کنم
سايه اي دست سايه ام را مي گيرد...
در آغوشم مي کشد
در ميان اشک شمع ها
اين شاهدان بي صدا
دوباره خاطره اي متولد مي شود...

*ري را
94/12/15
* کميل *
راستي فراموش نميکنم که اوج درد را، در حسينيه دلت براي دل زينب (س) نوشته بودي... "شب ِ اولي که مادر آدم کنارش نيست? از اينجا تا آخر دنيا طول مي کشد!"
**گل آفتابگردون**
مي تونم متن و عکستون رو به نام خودتون دوباره منتشر کنم؟؟؟
* کميل *
نياز به اجازه نيست ، هر جور خواستيد منتشر کنيد
**گل آفتابگردون**
ممنونم..مطالب ديگر چي؟
* کميل *
همه مطالب
* کميل *
.