سفارش تبلیغ
صبا
سه شنبه 91/7/4

به میمنت و مبارکی، انشاالله به دل خوش. ما که بخیل نیستیم... خدا برای همه بسازه! آدم وقتی فکر میکنه یه خانواده دوباره دور هم جمع شدند در پوست خودش نمیگنجه. بالاخره آقازاده سابقا فراری به مام میهن بازگشته‌اند و انشاالله به زودی زود جواب همه شایعه افکنان را خواهند داد. عجالتا متن اولین جلسه بازپرسی از ایشون رو در زیر بخوانید تا بعدا در جریان جلسات بعدی مشت محکم زدن در دهان شایعه افکنان قرار بگیرید. لازم نیست ذکر شود که تا حالا سابقه نداشته است یک رسانه بتواند به این سرعت متن بازپرسی از یک آقازاده (آنهم این آقازاده) را منتشر کند!

(ب  مخفف بازپرس و  م.ه.د.ی  هم توالی چند حرف الفبای فارسی است که در اینجا از سر تصادف به برخی اشخاص اشاره دارد.)

 

 ب: ضمن عرض خسته نباشید و آرزوی اقامتی خوش در کشور باستانی ایران، خودتان را معرفی کنید.

م.ه.د.ی: درست صحبت کن...

ب:لطفا در صورت صلاحدید خودتان را معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر بابام هستم.

ب: دقیقتر معرفی بفرمایید.

م.ه.د.ی: بنده پسر دوم بابام هستم. بابای من یکی از  استوانه­‌هایی که بار را تحمل میکنندِ انقلاب است.

ب: عرض کردم خودتان را معرفی کنید نه پدرتان را.

م.ه.د.ی: اگر پدرم را معرفی کنم بیشتر به روند دادگاه کمک می­کند!

ب: چرا تا این مدت خودتان را به دادگاه معرفی نکردید؟

م.ه.د.ی: نکِشید.

ب: چی؟

م.ه.د.ی: عشقم.

ب: خب چرا حالا معرفی کردید؟

م.ه.د.ی: چون کشید.

ب: عشقتان؟

م.ه.د.ی: نه، دستگاه قضایی. به زور مرا کشید تا اینجا! البته فشار دانشجویان و طلاب هم بی تاثیر نبود که به وقتش در خدمتشان خواهم بود!

ب: آیا از اتهاماتتان آگاهی دارید؟

م.ه.د.ی: زیاد است، کدومشون رو میگی؟

ب:یکی یکی شروع کنیم. قضیه استات اویل...

م.ه.د.ی: اونکه قضیه‌­اش رو حل کردیم.

ب: قضیه­‌اش چی بود؟

م.ه.د.ی: یه نفر رشوه داده بود که به سزای اعمالش رسید و توسط دولت بلژیک تنبیه شد.

ب: به کی رشوه داده بود؟

م.ه.د.ی: اون دیگه مهم نیست. مهم اینه که اون بابا تنبیه بشه و دیگه رشوه نده چون تا کسی نباشه که رشوه بده دیگه رشوه گیری هم به وجود نمیاد!

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونی بودی که...

م.ه.د.ی:اذیت کنی بابام رو صدا میکنم ها...

ب: شما فقط به سوال جواب بده.

م.ه.د.ی: بابا...

ب: خوب اگر دوست نداری جواب نده. ظاهرا شما پولشویی هم انجام میدادید.

م.ه.د.ی: مگه نظافت بَده. تو قرآن داریم که النضافط من العیمان!

ب: ولی اون پولها که مال شما نبوده.

م.ه.د.ی: تو قران نگفته که فقط نظافت اموال خود آدم جزو ایمانه، گفته؟

ب: ظاهراً اون پولها موقع شستن هم کمی آب می­رفته.

م.ه.د.ی: اون رو دیگه باید از رئیس بانک مرکزی  بپرسید که پول بی­کیفیت چاپ میکنه!

ب:این وسط نقش شما چیه؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب:خب، آروم باش. اون پولها رو که میشستید چی کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: پهن می­کردیم تا خشک بشه.

ب: کجا؟

م.ه.د.ی: روی بند. بعضی از افراد فرهنگی -که سابقه وزارت هم داشتند- بودند که شلوارشون روی چند تا بند خشک میشد. ما هم می­‌انداختیم تا کنار اونها خشک بشه.

ب: در اغتشاشات بعد از انتخابات چه کار می­کردید؟

م.ه.د.ی: ما فقط نظاره می­کردیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی هم برای اینکه خوب ببینیم مجبور بودیم از نزدیک نظاره کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بعضی وقت­ها هم چون نمی­تونستیم در آن واحد چند جا ساندویچ بخوریم، تعدادی رو می­فرستادیم تا در صورت نیاز بعضی چیزها رو ببینند و بیایند برای ما تعریف کنیم.

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: گاهی اوقات اون چیزهایی که باید اونها تعریف میکردند اتفاق نمی­افتاد، بنابراین اول اونها رو انجام می­دادند تا وقتی برای ما تعریف می­کنند خدایی نکرده دروغ نگفته باشند!

ب: فقط؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: در مورد سایت جمهوریت چه مطلبی دارید که بفرمایید.

م.ه.د.ی: اولاً به اون حمزه کرمی بگید که من ...

ب: مودب باشید لطفاً.

م.ه.د.ی: اولاً که بنده خودم معیار ادبم. دوماً که آقا نه و آقازاده.

ب: چه فرقی میکنه؟

م.ه.د.ی: خیلی فرق میکنه. چون خیلی کارها از آقایون بر نمیاد ولی از آقا زاده ها بر میاد!

ب: مثلِ؟

م.ه.د.ی: مثل ساندویچ خوردن تو میدون هفت تیر وسط اغتشاشات!

ب: برگردیم به همون موضوع حمزه کرمی... ببخشید موضوع سایت جمهوریت.

م.ه.د.ی: بله. ما در آنجا اطلاع رسانی میکردیم.

ب: ولی میگن مثل اینکه شما اونجا به نظام تهمت و افترا میزدید و تخریبش میکردید.

م.ه.د.ی: کی میگه؟

ب: برای حفظ دهنشون نمیتونم اسم ببرم!

م.ه.د.ی: به هر حال دروغه.

ب: مدرکی هم دارید؟

م.ه.د.ی: بابا...

ب: ممنون که لطف کردید و بنده رو به حضور پذیرفتید.

م.ه.د.ی: برو که حسابی خسته هستم. نمیذارن گرد سفر از تن آدم بشینه!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:32 صبح | نظر

یکشنبه 91/7/2

یک بنده خدایی احساس میکرده است که ساعت یک بامداد می تواند بخوابد اما یکی از همسایه‌ها این کار را به مصلحت نمی دانسته است بنابراین شروع کرده است به نواختن ساز و آواز و بزن و بکوب. آن بنده خدا از آنجا که خیلی پررو بوده است زنگ زده به 110 که آقا بیایید به این یارو حالی کنید که چند سال است مردم ساعت یک شب می خوابند! اما این برادران هم چندان به این رسم اعتقاد نداشته اند و خیلی که با اصرار او مواجه شده اند، از کلانتری محل زنگ زده اند که چرا انقدر به 110 زنگ میزنی و خب عروسی است دیگر، سر و صدا دارد و از این حرفها. اصل ماجرا را می توانید اینجا بخوانید.

اما در همین راستا تعدادی از مخاطبان ما از بلاد کفر تماس گرفته اند و ماجرای زیر را از وضعیت احترامی که مجالس بزن و بکوب شبانه در کشورشان دارد اعلام کرده اند تا ببینیم که در بلاد کفرستان چقدر اوضاع خرابتر است. باز هم تاکید می شود که این ماجرا همه در بلاد جور که آنجلینا جولی دارد و کریس رونالدو گوشواره می اندازد و آشغالها را بجای نه شب، یازده صبح می گذارند دم در، اتفاق افتاده است!

شاکی: آقای قاضی، من از شما می خواهم که به فریاد من برسید. داد من را از این ظالم بستانید. نگذارید حق من پایمال شود.

آقای قاضی: خونسردی خودتان را حفظ کنید آقا. ماجرا را شرح دهید.

شاکی: آقای قاضی ما دیشب مثل هر شب مجلس ساز و آواز داشتیم. عروسی هم نبود، مناسبت خاصی هم نداشتیم. یعنی هرچقدر گشتیم دیدیم دیگر ماسبتی نمانده که به بهانه آن بزنیم و بکوبیم. بنابراین تصمیم گرفتیم این یکبار را در راه رضای خدا خوش باشیم و هیچ چشمداشتی از کسی نداشته باشیم. بنابراین مشغول بزن و بکوب شدیم. البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان از خوردنی جات و کشیدنی جات هم تا جایی که در توانما بود دریغ نکردیم.

آقای قاضی: لطفا بروید سر اصل موضوع. شکایتتان چیست؟

شاکی: بله، چشم. راستش همه شکایت من از این است که با اینکه مراسم ما تا ساعت سه بامداد طول کشید اما هیچ اثری از این آقا در مراسم دیده نشد. انگار نه انگار که در همسایگی ایشان یک مجلس لهو و لعب برپا بوده است. ما هرچه صدا را بیشتر کردیم که شاید این آقا بخودش بیاید اما دریغ از اعتنا! تازه برخی خبرها از این حکایت دارد که این آقا در آن ساعت خواب بوده است...

(صدای همهمه در دادگاه می پیچد و حضار با پچ‌پچ و به نشانه تاسف سرشان را به اطراف تکان می دهند! شاکی به حضار نگاه می کند و بعد با اعتماد بنفس ادامه میدهد:)

حالا من از شما می خواهم که این بی حرمتی صورت گرفته به من و مجلس فسادی که برپا کرده بودم را نادیده نگیرید و این مرد بی شرم و حیا را به سزای اعمالش برسانید!

آقای قاضی: خب. وکیل مدافع متهم آخرین دفاعیاتش را ایراد کند.

وکیل مدافع متهم: در ابتدا لازم می دانم اعلام کنم که من به نوبه خودم از این اقدام موکل خود اعلام انزجار کرده و به جای او از جامعه بشریت عذر می خواهم. لازم است تذکر دهم که بنده وکیل تسخیری این فرد هستم وگرنه هرگز حاضر نمیشدم که از این جرثومه فساد و تباهی که بی اعتنا به مجلس بزم همسایه، گرفته و تخت خوابیده است دفاع کنم و پول حاصل از این دفاع را ببرم سر سفره زن و بچه ام!

(اسم خواب که می آید دوباره صدای همهمه در دادگاه می پیچد و حضار با پچ‌پچ و به نشانه تاسف سرشان را به اطراف تکان می دهند!(البته اینبار از اینور به آنور!!) وکیل مدافع به موکل خود نگاه میکند و بعد با تنفر تفی بر زمین می اندازد و ادامه میدهد:)

با این حال بنده از شما می خواهم که موکل بنده را ببخشید. هرچند که اگر خودم هم جای شما بودم او را به اشد مجازات می رساندم! بالاخره می دانیم که جرم کمی نیست صدای دوپس دوپس همسایه را شنیدن و سر راحت بر بالین گذاشتن! طبق نظریه پزشک قانونی موکل بنده چهار روز بوده که نتوانسته بخوابد و بنابراین اگر در آن لحظات نمی خوابیده قطعا می مرده است. با این حال شما هر جور که می توانید با این آدم معلوم الحال برخورد کنید.

آقای قاضی: باشد. متهم هم اگر حرفی دارد بگوید.

متهم: من شرمنده ام. نفهمیدم چطور خواب بر من غلبه کرد. خدا لعنت کند پیشینیان ما را که شبها می خوابیده اند و این رسم زشت را برای ما به یادگار گذاشتند! من اگر میدانستم چنین مجلس لهو و لعبی در چند قدمی خانه ما بر پاست می مردم و پلک بر هم نمی گذاشتم. من مادر مرده بخاطر توهینی که شده است از همه رقاص‌ها، مطرب‌ها و سایر دوستان و آشنایان که از راههای دور و نزدیک خود را به این مجلس فساد رسانده و قری به کمر انداخته بودند معذرت می خواهم. مرا عفو کنید. به شرفم قسم می خورم که دیگر سه نصف شب نخوابیده و بی حرمتی و توهینی به مجالس شبانه پر سر و صدا روا ندارم!

(گفتنی است بعد از این مکالمات، دادگاه تمام شده و حکم این مرد ملعون اعلام شده است. باز هم تاکید می شود که این قضیه در دیار کفر اتفاق افتاده و به جون مادرم اگر ربطی به ما داشته باشد!)


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:34 صبح | نظر

درباره ما
کمیل
ربی انی ظلمت نفسی و ان لم تغفر لی و ترحمنی لأکونن من الخاسرین ...
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امکانات

پیوندهای روزانه
لینک دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب

Get Flash Code