سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
چهارشنبه 98/3/8

http://static1.baeghtesad.com/thumbnail/AVTozV8h54NB/WGagCvUcBtofU_ezquEZEM17369qj-Xs1Qma1Zx0tvXxLFoHDVlMZMyWuOzBZKZHZ07QapxrAEi7eqi5B8AXsEIKVQR2SmsqzfvsNzf9Rxj9z94r2a2-1A,,/152103937529054050.jpg


من دوست دارم در آینده قاتل شوم. من فکر میکردم قاتل‌ها آدمهای بدی هستند. اما دیشب تلویزیون یک قاتل را نشان داد که خیلی آدم خوبی بود. او با اینکه قاتل بود می‌خندید. تازه آقای پلیس هم با او دست داد و خندید. برای آقای قاتل چایی هم آورده بودند. من به پدرم گفتم این آقاهه چقدر قاتل خوبی است که بهش می‌خندند و چایی می‌دهند، من هم میخواهم در آینده قاتل شوم. پدرم محکم زد توی سرم و گفت تو غلط میکنی پدرسگ. من گریه کردم و خواستم بروم در اتاقم و در راه محکم ببندم که یادم افتاد اتاق ندارم.
.
.
خواهرم که داشت جلوی تلویزیون درس می‌خواند گفت: بیا... هی به من میگید درس بخون کنکور قبول بشی، طرف شریف درس خونده بعد رفته MIT ، بعد استاد دانشگاه شده بعد وزیر شده آخرش هم این. پدرم قندان را برداشت پرت کرد طرف خواهرم. خواهرم جاخالی داد و فرار کرد. من میخواهم انقدر خوب درس بخوانم که وقتی بزرگ شدم یک قاتل باسواد و استاد دانشگاه بشوم تا آقای پلیس بهم احترام بگذارد و بخندد و برایم چایی بیاورد، چون در خانه ما من هر وقت میگویم چایی میخواهم مادر میگوید لازم نکرده، بچه که شب چایی نمیخوره، جات رو خیس میکنی. ولی آدم اگر مثل این آقاهه باشد هرچقدر هم چایی بخورد جایش را خیس نمیکند


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 6:49 عصر | نظر

شنبه 98/2/14

http://uupload.ir/files/0wem_15143.jpg

 

بیمارستان_ روز_ داخلی
نوزادی در قنداق در حال گریه کردن است.
پرستارش رو به دکتر می‌گوید: همه چیز رو چک کردم، نمی‌دونم چرا ساکت نمیشه.
مادر و پدر نگران به دکتر نگاه می‌کنند. دکتر دسته کلیدش را از جیبش در می‌آورد تا خرس بنفشی که به آن وصل است را به نوزاد نشان دهد. در کمال تعجب گریه‌ی نوزاد قطع می‌شود. نوزاد محو کلید‌های دسته کلید شده و می‌خندد.
دوربین روی خنده‌های نوزاد قطع می‌شود.

حیاط مدرسه_ روز_ خارجی
نوزاد که حالا به اندازه‌ی برنج محسن قد کشیده، با لباس طوسی وسط حیات ایستاده و آدامس می‌جود. دسته‌کلیدی را در دستش چرخانده و همزمان به انتخاب بچه‌هایی که روبرویش ایستاده‌اند می‌پردازد.
-تو…تو….تو…
یکی از بچه‌ها: عه، حسن، پس من چی؟
حسن: تو دیروز به من موز ندادی.
-تو….تو…تو…
یکی دیگر از بچه‌ها: منو نگفتی؟
حسن: خوب کردم، چرا دیروز که داشتم انشا میخوندم گفتی آقا اینا رو از رو من نوشته. هان.
اونایی که انتخاب کردم با من بیان تو. بقیه هم تا ازم عذرخواهی نکنن حق ندارن تو کلاسای امروز شرکت کنن.

دانشگاه_ روز_ خارجی و داخلی
دوربین حسن را نشان می‌دهد که یک پایش در ایران و یک پایش در دانشگاه خارج است. دوربین را روی دور تند گذاشته و از این دوران می‌گذریم. به هرحال کسی که در مدرسه انشا کپی کرده در دانشگاه هم رساله‌ی دکترایش را کپی می‌کند. طبیعی است.

قبل از انتخابات_ روز_ داخلی
حسن در سالن بر بالای سکویی ایستاده است و عده‌ای با آهنگ «اینجا گودبای پارتی جعفره» در کمی آنطرف‌تر مشغول پایکوبی موزون هستند.
دسته کلیدش را بالا آورده و در میکروفون می‌گوید: کلید همه‌ی مشکلات دست من است.
جمعیت دست و جیغ و هورا می‌کشند و می‌گویند یـــــه بـرنامـه ببینیم، یـــــه بـرنامـه ببینیم.
حسن دسته کلید را درون جیبش گذاشته از سوراخ جیبش رد شده و روی زمین می‌افتد اما به دلیل سر و صدا متوجه نمی‌شود. حسن می‌رود و دوربین روی دسته کلید جا می‌ماند.

اتاق_ نیمه شب_ داخلی و خارجی
سال‌ها از انتخابات می‌گذرد و حسن هر شب یک گرمنوشِ گل‌گاوزبانِ آنادانا می‌خورد و راحت می‌خوابد.
یک شب بارانی به دلیل تشنگی زیاد از خواب می‌پرد و مضطرب به این فکر می‌کند که نکند گرمنوشِ گل‌گاوزبانِ آنادانای امشبش را نخورده است. اما با یادآوری کله‌پاچه‌ای که بر بدن زده است، آرام شده و بعد از خوردن لیوان آبِ بغل تختش دوباره می‌خوابد.
بارندگی شدید شده و سیل کل کشور را می‌کَند و با خود می‌برد. دوربین حسن را نشان می‌دهد که با لباس ورزشی مارکدارش! روی قله‌ی دماوند ایستاده و با خود نُچ نُچ می‌کند و با دست پشت دست دیگرش می‌زند. همانجا می‌نشیند به نقطه‌ای از آب‌های روان خیره می‌شود و می‌گوید: ای وای آب بردش.
دوربین به روی نقطه‌ای که او خیره شد زوم می‌کند و تصویر یک کلید شناور بر روی آب نمایان می‌شود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 10:36 صبح | نظر

سه شنبه 97/12/14

http://uupload.ir/files/1g4d_zarif1.jpg

 

در پی استعفای ظریف و مخالفت روحانی با آن سیل پیامها از اقصی نقاط کشور و جهان روانه توییتر شد که تنها به مشتی از خروارها اشاره می‌کنیم.

موگرینی
وقتی تو اومدی نفهمیدم کی اومد، وقتی رفتی تازه فهمیدم کی اومده بود. حالا که برگشتی خیلی توفیر داری. محمد جواد هیچ دیکشنری مثل تو زبانم را ترجمه نکرد. پس به زبان برجامی که برای هم ساختیم بهت میگوییم آی لاو یوو محمدجواد اند تو بمان ای آنکه چون تو وزیر نیست.

قشر آسیب پذیر
آقای ظریف بی مرغ و ماهی می‌شود تحمل کرد ولی بی تو هرگز نمی‌شود. این سر بی صاحب بی شام بر بالشت میخوابد ولی بی وزیر امور خارجه نه. حالا که برگشتی با همه نداشته هایم اما دوباره یک دل سیر لبخند دیپلماتیکت را به تماشا می‌نشینم. ظریف جان
بی خودروی حلبی به سر شود، بی تو به سر نمی شود. قوت ندارد این شکم بی تو به سر نمی شود.

ابتکار
رفیق نرو. اگه بری نمیگن در اوج رفت، میگن ظریف رفت و برجام رو بی پدر کرد. تو باید بخاطر این نوزاد هم شده بمونی رفیق. بعد تو سرنوشت برجام عزیز بازیچه دست ناپدری خواهد شد. تویی که یخ حوض کاخ سفید را میشکستی و در آن سرما به دنبال تضمین بودی، اینقدر ظریف نبودی که با یک ناهماهنگی شکسته بشوی. رفیق ظریف ممنون که ماندی.

جان کری
ظریف آه ای ظریف، ظریف جان، جان ظریف، ظریف مگه کری؟ حسادت گلویم را می فشارد که تو اینگونه بروی و من آنگونه ولی قرارمون یادت نره، قول دادی بمانی تا بعد ترامپ صبر کنی و من بیایم و دوباره با هم قدم بزنیم. ظریف جان بخاطر اینکه منو با عراقچی خودکارگیر تنها نمیگذاری یه بستنی سنتی مهمان تو. به روحانی هم نگو کجا میرویم.

حسام آشنا
گرچه ما در دور باطل استعفا افتاده ایم ولی مسئولیت استعفای ظریفانه ی ظریف بر عهده قوه عاقله ی نداشته ی دفتر هماهنگی بین رئیس جمهور در کاخ ریاست جمهوری و وزیر در ساختمان وزارت خارجه می باشد.
زمان را قدر بنهیم که 5دقیقه فاصله‌ای‌ است میان برند بودن و به در شدن ولی با برگشتن وزیر همین 5دقیقه را هم با توییت برمیداریم تا برند را نبرند.

رئیس روحانی
آقای ظریف بنده خودم هم از آمدن بشار اسد بی اطلاع بودم. صبح رفتم به مدیر برنامه گفتم امروز مهمان داریم یا نداریم گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخ. گفتم: اگر داریم گوشت به اندازه هست تا ظریف رو هم بگیم بیاد یا نه؟ گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخیخ. گفتم: اگر گوشت هست، آبگوشت که بلدی؟ میدونی خاصیت آبگوشت اینه که هرچه مهمان بیشتر باشه آب ر بیشتر میبندی؟ گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخیخیخ. حالا منم به تو میگم: استعفات رو «زنو ناوین». خیخیخیخیخ خخخخخخ هه هه هه هه.

ولید معلم وزیر خارجه سوریه
کی بوده ظریف منو اذیت کرده؟ مگر نمی دانید هیچگاه نباید به یک وزیر خارجه برند بی اعتنایی کردد. شوخی شوخی با وزیر خارجه هم شوخی؟ بنده از همین تریبون با افتخار از جناب آقای ظریف دعوت می‌کنم تا بازهم به سوریه تشریف بیاورد و قول میدهم ریز برنامه های دفتر بشار اسد را در اختیارشان قرار دهم. یک خاطره هم بگویم که یه وقت رفتم ملاقات پوتین ایشان همان اول گفتند: اگر ظریف در جریان نیست برگرد. ان شاالله سایه آقای ظریف بر سر منطقه مستدام بماند.

130 نماینده مجلس
توافق کردیم در شب برگشتن ظریف کلیه ی حقوق معوقه و پاداش های وزارت خارجه و سایر ارگانهای دولتی، اعم از پاداش های پولی و غیر آن، بصورت یکجا و بالمره پرداخت شود و عیدی وزارت خارجه زودتر از همه دستگاههای دیگر پرداخت می شود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:35 صبح | نظر

جمعه 97/10/28

https://c1.etelanews.com/images/thumb/1531123345_Y1eR2.jpg

 

در مرحله ی اول مثل صدا و سیما که دم انتخابات برای جذب بیشتر مخاطب، دوتا خانم بدحجاب هم نشان می‌دهد، کمی از مهربانی خدا بگویید و بگویید خدا کسی را به خاطر دو نخ مو عذاب نمی‌کند.

البته در این لحظه به پسرهایی که مثل اروپایی ها چشم و دلشان سیر نیست که به خانمی در کما چشم داشته باشند و با همان موها به گناه می‌افتند، فکر نکنید. چون ممکن است عذاب وجدان بگیرید. البته بهتر است کلا فکر نکنید. روشن‌فکری، فکر لازم ندارد. می‌توانید برای محکم‌کاری هم با یکی از معروف‌هایشان عکس بگیرید که خیلی در چهره‌سازی تاثیر دارد.

در مرحله ی دوم به بهانه‌ی کم کاری افراد و ادارات و ارگان ها، از حکومت انتقاد کنید که انصافا نان در همین کار است؛ چون اگر حکومت در کار ایشان دخالت کند می‌توانید به آن بگویید دیکتاتوری و اگر نکند می‌گویید مملکت صاحاب ندارد. حواس‌تان باشد یک وقت این روش را در ممالک خارجه انجام ندهید، که چون آن جا آزادی بیانشان را صادر کرده اند، چیزی برایشان نمانده و احتمالا بعد از این کار، وقتی عرب نی انداخت، نی‌اش به خاکستر شما که در آن‌جا ریخته خواهد خورد.

در مرحله ی سوم متوجه خواهید شد که فالوئر بیشتر در گرو این‌است که به ملت بگویید برو هر کاری خواستی انجام بده ایشالا خدا می‌بخشه. نام این کار را هم بگذارید اسلامِ رحمانی و مخالفینش را متحجر و وحشی بنامید و همان طور که گفتم اصلا به این فکر نکید که این دیگر اصلا اسلام نیست و شده همان بهائیت یا مسیحیت کنونی!(فوت کوزه گری اش همان کلا فکر نکردن است.)

در مرحله ی بعد(اگر آخوند نیستید در همان مرحله قبل روشن فکر شده اید، نیازی نیست با این حرف ها مجبور به تست الکل و سطح هوشیاری شوید) گامی فراتر بگذارید و از آدم‌های خز داعش‌طور تعریف کنید و سر مخالفان‌شان داد بکشید. مثلا بگویید مدافعان حرم وحشی هستند و داعشی ها که گناهی نکرده اند، فقط گول خورده اند و بگویید اگر آنجا بودید بر جنازه ی آن ها هم نماز می‌خواندید. بگویید، نترسید. در اینگونه مواقع، معمولا در پای سخنرانی شما به ذهن کسی نمیرسد که بپرسد: «خب عمو! این چه وضع اسلام رحمانیه که دارید؟! چطور با داعش اونطور، با غیرداعش اینطور؟!»

بعد از اتمام این مراحل شما احتمالا در جامعه مومنین به عنوان یک تفکر ناجور معروف میشوید، اما مهم نیست. چون مشهور شده اید! برادر حاتم طایی هم وقتی دید نمی‌تواند مثل برادرش با کَرَم مشهور شود، در چاه زم رم ادرار کرد و بطور موفقیت‌آمیزی مشهور شد. اصل شهرت مهم است، بقیه‌اش حواشی است.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:51 صبح | نظر

پنج شنبه 97/9/15

http://uupload.ir/files/r8fz_1600.jpg

 

از دیرباز ساخت برنامه‌های پر محتوا یکی از دغدغه‌های فراموش شده صدا و سیما بوده و پیوسته این رسانه ملی از نداشتن برنامه خوب رنج می‏‌برده و عرق سرد می‏‌ریخته، ما که نمی‌توانستیم این رنج کشیدن را ببینیم تصمیم گرفتیم راهکارهایی را برای ساخت یک برنامه خوب ارائه دهیم:
برای یک برنامه خوب، مجری حرف اول، آخر و حتی وسط را می‌زند، بنابراین در انتخاب مجری به مواردی که در اینجا اشاره می‌‏کنیم دقت کنید:
1- سعی کنید استعدادهای جدید را در این حوزه کشف کنید، جلف بودن، یکی از مهم‌ترین خصوصیات یک مجری موفق است. اینها را در عروسی‌ها(بعد از ساعت یازه شب)، مهمانی‌ها(موقع خداحافظی) و حتی مسافرت‌ها به راحتی می‌توانید پیدا کنید.

2- از جوانانی استفاده کنید که نسبت به فنون جدل مسلط هستند و کمِ کم روزی چند مرتبه با مادر، پدر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، فامیل نزدیک، فامیل دور، جیگر، ببعی، گاوی و… درگیری‌‏های لفظی داشته و بر آن فائق آمده‌اند.

3- در جمع‌های خانوادگی، نیمه خانوادگی و غیرخانوادگی شرکت کنید و آن‌هایی را که در کل‌کل‌های جمعی کم نمی‌آورند، شکار کنید(منظورمان از شکار، زنده‌‏گیری است البته). آنهایی که ایرادهای بنی‏‌اسرائیلی به غذا می‌گیرند و آخر سر هم بیشتر از بقیه می‌خورند در اولویت هستند.

4- در میادین شهری بخصوص جنوب شهر کمین کنید و لات‏‌ترین آن‌ها را شناسایی و به عنوان مجری به برنامه ببرید. نگران ظاهر و تیپ آن‌ها نباشید با یک دست کت و شلوار و یک دور آرایشگاه به اصل خود بازمی‌گردند.

5- حتما از مجری‌هایی استفاده کنید که کودکیِ متفاوتی داشته‌اند، از همان دماغ آویزان‌ها و بچه تخس‌هایی که هیچ کس حریفشان نبود و هر چقدر کتک می‌خوردند، می‌گفتند دردمان نیامد. اینها مجری‏‌های موفقی خواهند بود و در تخریب فرد مقابل آنچنان عمل می‌‏کنند که بیل مکانیکی با معدن سنگ نمی‌‏کند.

6- آخرین خصوصیت یک مجری خوب، شرکت در رویداد‌های سیاسی و موضع‌گیری‌های سیاسی است، البته از نوع روشنفکری، هر چقدر مجری معترض‌تر باشد، کلاس کار برنامه شما بالا می‌رود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:2 صبح | نظر

   1   2   3   4   5   >>   >
درباره ما
کمیل
ربی انی ظلمت نفسی و ان لم تغفر لی و ترحمنی لأکونن من الخاسرین ...
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امکانات

پیوندهای روزانه
لینک دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب

Get Flash Code