سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
یکشنبه 98/5/6

http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/11/29/785203_583.jpg

عصر یک روز تابستانی بود و در حالیکه برف آرامی شروع به باریدن کرده‌بود در گوشه‌ای از شهر تعدادی از هنرمندان دور هم جمع شده بودند تا جلسه محرمانه و فوری کانون هنرمندان با موضوع «کدام کشور برای اقامت بهتر است» را تشکیل بدهند.

جلسه با صحبت‌های شهناز آبشار به طور رسمی آغاز به کار کرد.

آبشار: موضوع جلسه به همه ابلاغ شده و همگی از آن خبر دارید و به طور خلاصه حب الخارج یجمعنا. حالا دلایل‌تون رو بگید تا دوستانی هم که مخالفند، قانع بشن.

رضا اجدادیان: خیلی واضحه! چون ما 40 ساله یک روز خوش ندیدیم حتی 3 تا سیمرغی هم که به من دادند الکی بود و فقط بیست و نه تا مرغ داشت.

کیومرث پورمحمد: در تایید حرف دوست عزیزم باید بگویم حتی خنده هم به ما حروم کرده بودند و با اینکه به خشایار دماوند گفته بودند یک مجموعه کمدی برای صداوسیما بسازه ولی این‌ها همه نمایش‌شون بود و اصلا نمیذاشتن ما اون فیلم رو ببینیم به همین خاطر هم من نتونستم ببینم.

مائده اعتماد آسیا: من رو هم 40 سال متوقف کردند و با اینکه رفتم خارج و هرکاری خواستم کردم ولی بازم اجازه دادند برگردم و حتی بهم سیمرغ دادند تا اونجا نتونم به پیشرفتم ادامه بدم. البته متاسفانه بعدش فهمیدم کلاغ رو رنگ کردند و به جای سیمرغ بهم دادند.

رامبد پیر: مگه بیمارستان‌های اینجا عمل زایمان هم دارند؟

امین چغندر: اصلا ما چرا باید دلیل بیاریم؟ زحمت کشیدم دوست دارم برم. اون رعیتی که چشمش فقط به یک کیسه سیب زمینی بیشتر هست اگه زحمت می‌کشید؛ می‌رفت. صبح تا شب تو معدن کار می‌کنه سختی کار ما رو مگه می‌فهمه؟

شهناز آبشار: خب فکر میکنم همه دوستان به اندازه کافی قانع شدند و بهتره الان بریم سر مکانش.

محمدرضا ربعه: کانادا کشور خیلی خوبی هست چون سگ‌هایی که داره خیلی مودبند و مثل سگ‌های اینجا پاچه آدم رو نمی‌گیرن.

مهرناز ایزددوست: چرا توهین می‌کنی آقا؟ سگ‌های اینجا خیلی هم خوبند و حتی به نظر من نجس هم نیستند.

فرنوش فرضیه: آره واقعا من برای همین از رئیس‌جمهور خواستم که حکم به عدم نجاست سگ بده.

حانیه توکلی: نظرتون درباره گربه چیه بچه‌ها؟ من که از وقتی گربه‌ام مرده افسردگی گرفتم و آرزو می‌کنم زودتر برم پیشش. دیشب هم خوابش رو دیدم که داشت تو یک مکان خیلی سرسبز آواز می‌خوند.

دینا حمید: این بحث‌های مسخره چیه می‌کنید؟ الان من اگر به آقای چغندر یک ثانیه دست بدم چه اتفاقی میفته که اینجا اینقدر روش حساسند؟ ولی اونور چی؟

سارا تازه: نه بابا اون‌ها اینقدر عقب مونده نیستند تازه اگه شوهرخواهرت هم بغل کنی چیزی نمیگویند چه برسه به دست دادن.

آیناز طبیبی: این‌ها که چیزی نیست. حتی برای تامین نیازهای جنسی‌شون هم نیازی به ازدواج ندارند.

حبیب فرخ نسب: دوستان کشورهای آمریکایی اینقدر هم که میگید خوب نیستند. من خودم تو ده هزاردلاری که ماهیانه باید برای خانواده‌ام بفرستم زاییدم و مجبورم از مردمی که حاضرم نباشند تا پسرم تو رفاه باشه، پول گدایی کنم بفرستم براش.

آرزو بینام: آره واقعا. تا سوئیس هست چرا کانادا؟!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 12:7 عصر | نظر

جمعه 98/4/7

https://i2.tnews.ir/2019/06/01/Thumbnail/l/133273519_180680856dcaea.jpg

 

ریاست محترم، جناب آقای دکتر
بفرموده، متن دیالوگ لازم و کافی برای قسمت سیزدهم سریال «گاندو»، تقدیم می شود. مستدعی است دستور فرمایید صدا و سیما، پس از اصلاح، این پلان را در همه بخشهای خبری، ابتدا و انتهای همه سریال‌های درحال پخش و اول و وسط و آخر برنامه‌های ترکیبی، گفتگومحور و مستند پخش کند. ضمناً زیرنویس دیالوگ مربوطه، در شبکه خبر مورد توقع می‌باشد.

لازم به ذکر است، نام «محمد»(وحید رهبانی)، به «حسام» و نام سریال از «گاندو» به «جیرجیرک»، اصلاح شدند. امید است با تدبیر آن جناب، دیگر شاهد ساخت و پخش چنین برنامه‏‌های شنیع و استقبال نشونده‌‏ای با بودجه اهدایی به صداوسیما نباشیم و به‏‌زودی آن سازمان به این آشنا سپرده شود ولاغیر.

[صحنه: داخلی / دفتر رییس تیم امنیتی (داریوش فرهنگ)]
حسام: آقا می‏تونم یک سوال بپرسم؟
رییس: پناه می‏برم به خدا از بستن دهان سؤال‏‌کنندگان
حسام: ما تا کجا می‏تونیم پیش بریم؟
رییس: دقیقِ‏شو می‏خوای؟
حسام: دقیقِ دقیق که نه! فقط می‌خوام بدونم چقد جا داره؟
رییس: اینقد! هارهارهار…
حسام: فدای نمکتون بشم! منظورم اینه که خط قرمز ما کجاست؟
رییس: تو به خط قرمزها چیکار داری بچه جون؟
حسام: درسته! آخه ما داریم می‏رسیم به آدم‌های بسیار نزدیک به بقالی محل شما…
رییس: نزدیک به چی؟!! حسام! سعی کن گرفتار تکرار نشی! آینده خودت رو دستخوش نابودی و هلاکت قرارنده!
حسام: خودش که نه بابا. نوه عمه‏‌ی مادرزنِ پسر کوچیکش با این دختری که توی پرونده جیرجیرک هست، تو یه کلاس درس می خونن. اتفاقاً خودش سلام رسوند گفت سرشیر تازه آورده با عسل بدون موم!

رییس: آهان! یه لحظه فکر کردم خدای نکرده دارید می‌‏رسید به دولت.
حسام: استغفرالله. دولت که قندِ ماست. ما دولت رو دوست داریم. دائم داریم بهش احترام می‏ذاریم.
رییس: خیالم راحت باشه؟
حسام: تخت! یکی از کارمندهای یکی از شرکت‌های یکی از وزارت‌خونه‌های یکی از دولت‌ها از یکی از صفحات پرونده داشت رد می‌شد، زود بهش هشدار دادیم که رد نشه!
رییس: آفرین پسر. حواست باشه که وزارت بازرگانی هم باید از وزارت صنعت جدا بشه.
حسام: و ما می‏دونیم که FATF هرجوری که هست، باید تصویب بشه.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:2 صبح | نظر

چهارشنبه 98/3/8

http://static1.baeghtesad.com/thumbnail/AVTozV8h54NB/WGagCvUcBtofU_ezquEZEM17369qj-Xs1Qma1Zx0tvXxLFoHDVlMZMyWuOzBZKZHZ07QapxrAEi7eqi5B8AXsEIKVQR2SmsqzfvsNzf9Rxj9z94r2a2-1A,,/152103937529054050.jpg


من دوست دارم در آینده قاتل شوم. من فکر میکردم قاتل‌ها آدمهای بدی هستند. اما دیشب تلویزیون یک قاتل را نشان داد که خیلی آدم خوبی بود. او با اینکه قاتل بود می‌خندید. تازه آقای پلیس هم با او دست داد و خندید. برای آقای قاتل چایی هم آورده بودند. من به پدرم گفتم این آقاهه چقدر قاتل خوبی است که بهش می‌خندند و چایی می‌دهند، من هم میخواهم در آینده قاتل شوم. پدرم محکم زد توی سرم و گفت تو غلط میکنی پدرسگ. من گریه کردم و خواستم بروم در اتاقم و در راه محکم ببندم که یادم افتاد اتاق ندارم.
.
.
خواهرم که داشت جلوی تلویزیون درس می‌خواند گفت: بیا... هی به من میگید درس بخون کنکور قبول بشی، طرف شریف درس خونده بعد رفته MIT ، بعد استاد دانشگاه شده بعد وزیر شده آخرش هم این. پدرم قندان را برداشت پرت کرد طرف خواهرم. خواهرم جاخالی داد و فرار کرد. من میخواهم انقدر خوب درس بخوانم که وقتی بزرگ شدم یک قاتل باسواد و استاد دانشگاه بشوم تا آقای پلیس بهم احترام بگذارد و بخندد و برایم چایی بیاورد، چون در خانه ما من هر وقت میگویم چایی میخواهم مادر میگوید لازم نکرده، بچه که شب چایی نمیخوره، جات رو خیس میکنی. ولی آدم اگر مثل این آقاهه باشد هرچقدر هم چایی بخورد جایش را خیس نمیکند


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 6:49 عصر | نظر

شنبه 98/2/14

http://uupload.ir/files/0wem_15143.jpg

 

بیمارستان_ روز_ داخلی
نوزادی در قنداق در حال گریه کردن است.
پرستارش رو به دکتر می‌گوید: همه چیز رو چک کردم، نمی‌دونم چرا ساکت نمیشه.
مادر و پدر نگران به دکتر نگاه می‌کنند. دکتر دسته کلیدش را از جیبش در می‌آورد تا خرس بنفشی که به آن وصل است را به نوزاد نشان دهد. در کمال تعجب گریه‌ی نوزاد قطع می‌شود. نوزاد محو کلید‌های دسته کلید شده و می‌خندد.
دوربین روی خنده‌های نوزاد قطع می‌شود.

حیاط مدرسه_ روز_ خارجی
نوزاد که حالا به اندازه‌ی برنج محسن قد کشیده، با لباس طوسی وسط حیات ایستاده و آدامس می‌جود. دسته‌کلیدی را در دستش چرخانده و همزمان به انتخاب بچه‌هایی که روبرویش ایستاده‌اند می‌پردازد.
-تو…تو….تو…
یکی از بچه‌ها: عه، حسن، پس من چی؟
حسن: تو دیروز به من موز ندادی.
-تو….تو…تو…
یکی دیگر از بچه‌ها: منو نگفتی؟
حسن: خوب کردم، چرا دیروز که داشتم انشا میخوندم گفتی آقا اینا رو از رو من نوشته. هان.
اونایی که انتخاب کردم با من بیان تو. بقیه هم تا ازم عذرخواهی نکنن حق ندارن تو کلاسای امروز شرکت کنن.

دانشگاه_ روز_ خارجی و داخلی
دوربین حسن را نشان می‌دهد که یک پایش در ایران و یک پایش در دانشگاه خارج است. دوربین را روی دور تند گذاشته و از این دوران می‌گذریم. به هرحال کسی که در مدرسه انشا کپی کرده در دانشگاه هم رساله‌ی دکترایش را کپی می‌کند. طبیعی است.

قبل از انتخابات_ روز_ داخلی
حسن در سالن بر بالای سکویی ایستاده است و عده‌ای با آهنگ «اینجا گودبای پارتی جعفره» در کمی آنطرف‌تر مشغول پایکوبی موزون هستند.
دسته کلیدش را بالا آورده و در میکروفون می‌گوید: کلید همه‌ی مشکلات دست من است.
جمعیت دست و جیغ و هورا می‌کشند و می‌گویند یـــــه بـرنامـه ببینیم، یـــــه بـرنامـه ببینیم.
حسن دسته کلید را درون جیبش گذاشته از سوراخ جیبش رد شده و روی زمین می‌افتد اما به دلیل سر و صدا متوجه نمی‌شود. حسن می‌رود و دوربین روی دسته کلید جا می‌ماند.

اتاق_ نیمه شب_ داخلی و خارجی
سال‌ها از انتخابات می‌گذرد و حسن هر شب یک گرمنوشِ گل‌گاوزبانِ آنادانا می‌خورد و راحت می‌خوابد.
یک شب بارانی به دلیل تشنگی زیاد از خواب می‌پرد و مضطرب به این فکر می‌کند که نکند گرمنوشِ گل‌گاوزبانِ آنادانای امشبش را نخورده است. اما با یادآوری کله‌پاچه‌ای که بر بدن زده است، آرام شده و بعد از خوردن لیوان آبِ بغل تختش دوباره می‌خوابد.
بارندگی شدید شده و سیل کل کشور را می‌کَند و با خود می‌برد. دوربین حسن را نشان می‌دهد که با لباس ورزشی مارکدارش! روی قله‌ی دماوند ایستاده و با خود نُچ نُچ می‌کند و با دست پشت دست دیگرش می‌زند. همانجا می‌نشیند به نقطه‌ای از آب‌های روان خیره می‌شود و می‌گوید: ای وای آب بردش.
دوربین به روی نقطه‌ای که او خیره شد زوم می‌کند و تصویر یک کلید شناور بر روی آب نمایان می‌شود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 10:36 صبح | نظر

سه شنبه 97/12/14

http://uupload.ir/files/1g4d_zarif1.jpg

 

در پی استعفای ظریف و مخالفت روحانی با آن سیل پیامها از اقصی نقاط کشور و جهان روانه توییتر شد که تنها به مشتی از خروارها اشاره می‌کنیم.

موگرینی
وقتی تو اومدی نفهمیدم کی اومد، وقتی رفتی تازه فهمیدم کی اومده بود. حالا که برگشتی خیلی توفیر داری. محمد جواد هیچ دیکشنری مثل تو زبانم را ترجمه نکرد. پس به زبان برجامی که برای هم ساختیم بهت میگوییم آی لاو یوو محمدجواد اند تو بمان ای آنکه چون تو وزیر نیست.

قشر آسیب پذیر
آقای ظریف بی مرغ و ماهی می‌شود تحمل کرد ولی بی تو هرگز نمی‌شود. این سر بی صاحب بی شام بر بالشت میخوابد ولی بی وزیر امور خارجه نه. حالا که برگشتی با همه نداشته هایم اما دوباره یک دل سیر لبخند دیپلماتیکت را به تماشا می‌نشینم. ظریف جان
بی خودروی حلبی به سر شود، بی تو به سر نمی شود. قوت ندارد این شکم بی تو به سر نمی شود.

ابتکار
رفیق نرو. اگه بری نمیگن در اوج رفت، میگن ظریف رفت و برجام رو بی پدر کرد. تو باید بخاطر این نوزاد هم شده بمونی رفیق. بعد تو سرنوشت برجام عزیز بازیچه دست ناپدری خواهد شد. تویی که یخ حوض کاخ سفید را میشکستی و در آن سرما به دنبال تضمین بودی، اینقدر ظریف نبودی که با یک ناهماهنگی شکسته بشوی. رفیق ظریف ممنون که ماندی.

جان کری
ظریف آه ای ظریف، ظریف جان، جان ظریف، ظریف مگه کری؟ حسادت گلویم را می فشارد که تو اینگونه بروی و من آنگونه ولی قرارمون یادت نره، قول دادی بمانی تا بعد ترامپ صبر کنی و من بیایم و دوباره با هم قدم بزنیم. ظریف جان بخاطر اینکه منو با عراقچی خودکارگیر تنها نمیگذاری یه بستنی سنتی مهمان تو. به روحانی هم نگو کجا میرویم.

حسام آشنا
گرچه ما در دور باطل استعفا افتاده ایم ولی مسئولیت استعفای ظریفانه ی ظریف بر عهده قوه عاقله ی نداشته ی دفتر هماهنگی بین رئیس جمهور در کاخ ریاست جمهوری و وزیر در ساختمان وزارت خارجه می باشد.
زمان را قدر بنهیم که 5دقیقه فاصله‌ای‌ است میان برند بودن و به در شدن ولی با برگشتن وزیر همین 5دقیقه را هم با توییت برمیداریم تا برند را نبرند.

رئیس روحانی
آقای ظریف بنده خودم هم از آمدن بشار اسد بی اطلاع بودم. صبح رفتم به مدیر برنامه گفتم امروز مهمان داریم یا نداریم گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخ. گفتم: اگر داریم گوشت به اندازه هست تا ظریف رو هم بگیم بیاد یا نه؟ گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخیخ. گفتم: اگر گوشت هست، آبگوشت که بلدی؟ میدونی خاصیت آبگوشت اینه که هرچه مهمان بیشتر باشه آب ر بیشتر میبندی؟ گفت: «زنو ناوین». خیخیخیخیخیخ. حالا منم به تو میگم: استعفات رو «زنو ناوین». خیخیخیخیخ خخخخخخ هه هه هه هه.

ولید معلم وزیر خارجه سوریه
کی بوده ظریف منو اذیت کرده؟ مگر نمی دانید هیچگاه نباید به یک وزیر خارجه برند بی اعتنایی کردد. شوخی شوخی با وزیر خارجه هم شوخی؟ بنده از همین تریبون با افتخار از جناب آقای ظریف دعوت می‌کنم تا بازهم به سوریه تشریف بیاورد و قول میدهم ریز برنامه های دفتر بشار اسد را در اختیارشان قرار دهم. یک خاطره هم بگویم که یه وقت رفتم ملاقات پوتین ایشان همان اول گفتند: اگر ظریف در جریان نیست برگرد. ان شاالله سایه آقای ظریف بر سر منطقه مستدام بماند.

130 نماینده مجلس
توافق کردیم در شب برگشتن ظریف کلیه ی حقوق معوقه و پاداش های وزارت خارجه و سایر ارگانهای دولتی، اعم از پاداش های پولی و غیر آن، بصورت یکجا و بالمره پرداخت شود و عیدی وزارت خارجه زودتر از همه دستگاههای دیگر پرداخت می شود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:35 صبح | نظر

   1   2   3   4   5   >>   >
درباره ما
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امکانات

پیوندهای روزانه
لینک دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب

Get Flash Code