سفارش تبلیغ
صبا
پنج شنبه 97/2/27

https://khabarban.com/NewsImage/640/17850267

 

بن‌سلمان (یک مشت سکه طلا را از صندوق برمی‌دارد و آنها را با فاصله، روی دیگر سکه‌ها رها می‌کند): می‌شنوید؟
دونالد ترامپ (گوشی تلفن را محکم‌تر به گوشش می‌چسباند): انگار صدای پوله!
بن‌سلمان: دُرُس شنیدین؛ صدای پوله؛ طلای ناب.
ترامپ (آب دهانش را از زور ذوق می‌بلعد): گفتی طلای ناب؟
می‌گوید و چشم‌هایش سیاهی می‌رود. او کُشته‌ مُرده پول است. هر جا که بوی پول به دماغش برسد، سینه‌خیز هم که شده، خودش را به آنجا می‌رساند و زوزه «اَنا شریک» سرمی‌دهد.
بن‌سلمان درمی‌یابد که آب، چک و چانه و گل و گردن رئیس‌جمهوری امریکا را خیس کرده است. او باوجودی‌که نصف سن ترامپ را دارد، امّا گاه دست روی نقطه‌ضعف رئیس‌جمهور پیر امریکا می‌گذارد و او را به رقص وامی‌دارد. البته بنیامین نتانیاهو را نباید ازیاد برد. او هم بازیگردانی است که وقتی حوصله‌اش سرمی‌رود، ترامپ را وارد سِنِ نمایش می‌ کند. نخست‌وزیر اسرائیل بارها باخودش گفته است: «چه خوب شد که ترامپ رو واسه رئیس‌جمهوری انتخاب و بعدش برنده‌اش کردیم. سرگرمی خوبیه!»
بن‌سلمان: صداشونو دوس دارین؟
ترامپ: خودشونو بیشتر دوس دارم!
بن‌سلمان: اینا مال شوما می‌شن اگه…
ترامپ (باهیجان): اگه چی…. ها؟ اگه چی؟
(بن‌سلمان عمداً سکوت می‌کند. می‌خواهد خوب دل این پیرِ پول‌پرست را آب کند و آتش هوس او را تیزتر.)
ترامپ: دِ بگو دیگه! اگه چی‌؟ چی می‌خوای؟ تو فقط لب تر کن؛ قربون طلاها و پولات!
بن‌سلمان: می‌خوام از برجام خارج شی!
ترامپ(پشت گوشش را می‌خاراند. ابرِ تعجب، تمام صورت زرد و نارنجی‌رنگش را می‌پوشاند): برجام؟!…. این دیگه چه کوفتیه؟!
بن‌سلمان (زیر لب چند تا بد و بیراه به او می‌دهد. با خودش می‌گوید:«خاک تو سر کشوری کنن که یه همچین ببویی رئیس‌جمهورشه!». سرفه‌ای می‌کند و بلند می‌گوید): برجام دیگه! برنامه هسته‌ای ایران.
ترامپ: آهان! برجام! خُب؛ گفتی چی‌کارش کنم؟
بن‌سلمان: نمی‌خواهید کاریش کنین. فقط ازش خارج شین.
ترامپ (باز با لحنی پُر از تعجب و شگفتی): از کجاش خارج شم؟!
بن‌سلمان (چیزی نمانده گریه‌اش بگیرد. لابد اگر کمی جرأت داشت، فحش‌دان ترامپ را پُر می‌کرد و بعد گوشی را گوشه‌ای پرت می‌کرد): کافیه برین پشت تیلیویزیون و بگین که امریکا از برجام خارج شد.
ترامپ (با کمی تردید): یعنی با همین چن کلمه، صاحب اون همه پول و طلا می‌شم؟
بن‌سلمان: البته!
ترامپ (خوشحال و سرزنده): تو جون بخوا شازده! این‌که چیزی نیس.
بن‌سلمان: تازه؛ یه دسلاف هم از بنیامین خواهی گرفت.
ترامپ (ذوق‌زده): مرگ من؟
بن‌سلمان: جون شوما!
ترامپ: خُب؛ حالا که بنی هم اینو می‌خواد، حرفی نیس. همین حالا میرم جلو دوربین و میگم ما خارج شدیم از… چی‌چی؟
بن‌سلمان (بی‌حوصله. شمشیر بهش می‌زدی خونش درنمی‌آمد): برجام!
ترامپ: آره، برجام!… میگم شازده! اگه پولات زیادی می‌کنه، بگو تا بگم از جاهای دیگه هم خارج شیم! هیچ تعارف نکن! می‌دونی که من اصلن اهل تعارف‌ و این قرتی بازی‌ها نیستم.
بن‌سلمان: یه خواهش ازتون داشتم.
ترامپ: هوم!
بن‌سلمان: این‌که دیگه به ما نگین «گاو شیرده»!
ترامپ (غش‌غش با صدای بلند می‌خندد): راسش شازده! نگفتنش یه‌جورهایی سخته. مث این می‌مونه که یه تیکه استخون بره لای دندونات و نخواهی اونو بیرون بیاری.
بن‌سلمان: خُب؛ لااقل جلو جمع و تو روزنومه‌ها و تلویزیون نگین. بین خودمون هر چی می‌خواین بگین؛ ولی تو جمع…
ترامپ (بالحنی که نشان می‌دهد نخندد): باشه… باشه! البته قول نمیدم؛ ولی سعی خودمو می‌کنم. (امّا اینجا خنده‌اش را ول می‌دهد. اعصاب بن‌سلمان درهم می‌ریزد. امّا وعده ترامپ مبنی‌بر خروج امریکا از برجام، تهِ دلش را غلغلک می‌دهد. با لبخندی مرموز، نگاه تشنه‌اش را به تخت پادشاهی پدرش می‌دوزد.)


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 12:27 عصر | نظر

یکشنبه 97/1/19

http://ariae.ir/uploads/posts/2015-09/thumbs/1442201124_72.jpg

 

اولین مظنونی که به سراغش رفته ایم و از توی داستان ها به اتاق بازجویی کشانده ایم، فردی است به نام «کوکب خانم» که قهرمان قصه ای با همین عنوان بوده و به پاکیزگی و خوش سلیقه بودن مشهور است.

او در بازجویی های اولیه مدعی شد، دفتر تالیف کتب درسی دوره ابتدایی در نقل قصه زندگی اش دست به تحریفات گسترده ای زده است که یک نمونه از آن تغییر نامش از «پارمیدا» به «کوکب» بوده است.

او ضمن تکذیب گاوداری، دوشیدن و تبدیل شیر تازه به لبنیات محلی، گفت: ” من شیر پاستوریزه کم چرب هم که میخورم پوستم کهیر میزنه!” کوکب خانم در ادامه به شدت از عباس و خانواده اش انتقاد کرد و گفت: سر زده بلند شدن اومدن، غذایی که از بهترین رستوران شهر سفارش داده بودم رو کوفت کردن، رفتن پشت سر مون صفحه گذاشتن که تخم مرغ گذاشتیم جلو شون! آبرو برامون نذاشتن”
بعد از مطرح شدن اسم عباس، جهت روشن شدن ابعاد ماجرا و مشخص شدن صحت و سقم اظهارات مضنونه! کوکب، عباس و خانواده اش به اتاق بازجویی احضار شدند.

عباس با رد توامان ادعای کوکب و دفتر تالیف کتابهای دوره ابتدایی سرزده رفتن شان به خانه کوکب را تکذیب کرد و مدعی شد همسرش از دو روز قبل خبر رفتن شان را به کوکب اعلام کرده و اسکرین شات های چت شان به تاریخ دو روز و 4 ساعت قبل از مهمانی موجود می باشد. وی با شاهد گرفتن همسرش برای تایید حرف هایش گفت: “مگه نه خانوم؟!” و هسرش با تایید حرف های او گفت: “آره بابا زنیت یه پذیرایی رو نداره به دروغ میگه سرزده اومدن، حالا گفتن نداره آقای کاراگاه! ولی همون نیمروش هم ته گرفته بود”
کوکب بعد از شنیدن حرف های عباس و همسرش از کوره در رفت و با لنگه دمپایی پای چپ به سمت آنها حمله کرد که این حمله با اقدام متقابل همسر عباس پاسخ داده شد و به خاطر گیس و گیس کشی پیش آمده بازجویی ناتمام رها شد و قید روشنگری بیشتر پیرامون این قصه را زدیم.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 7:41 عصر | نظر

دوشنبه 97/1/6

http://static3.baeghtesad.com/thumbnail/h9cuvtFDJNJJ/WGagCvUcBtofU_ezquEZEM17369qj-Xs1Qma1Zx0tvXxLFoHDVlMZAj21lQlR_oRZ07QapxrAEi7eqi5B8AXsEIKVQR2SmsqZIaIP_iXAkbGvxagsVvgmA,,/n00537608-b.jpg

 

با تایید محسن هاشمی، نام بزرگراه و تونل نیایش به نام آیت الله هاشمی رفسنجانی تغییر پیدا می‌کند.


هنوز خانواده هاشمی در شورای شهر مستقر نشدند، احتمالا با استقرار آنها در شورای شهر، اگر بخوایم توی تهران آدرس بدیم، اینطوری میشه:

میفتی توی بزرگراه هاشمی، بعد از تونل هاشمی، یه بیلبورد هست روش از قول آقای هاشمی یه جمله در اهمیت رعایت اصول ایمنی در هنگام شنا نوشته، بعد از اون یه دور برگردون هست، اون رو میپیچی، صد متر جلوتر زده شهرک هاشمی. توی شهرک مجتمع‌ها به اسم کتابهای خاطرات آقای هاشمیه. مجتمع عبور از بحران رو پیدا کن، باید بری بلوک هاشمی 3، جلوش یه آبسردکن هست که روش نوشته وقف مرحوم مغفور آقای هاشمی، اونجا زنگ سوم رو بزن. اگر جواب ندادن کلید رو از سرایدار بگیر، اسمش رو نمیدونم ولی بهش میگن آقای هاشمی...
متوجه شدی هاشمی جان؟!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 9:2 عصر | نظر

شنبه 96/11/14

http://aftabnews.ir/files/fa/news/1396/7/20/165129_208.jpg

 


آزاد نامداری: یکی اون پنجره رو ببنده باد میاد!
امیر تتلو: همه تتلیتی‌ها صدای باد در بیارن ویسش رو بفرستن...
سوشا مکانی: کسی با باب اسفنجی شوخی کنه با من طرفه ها! آدم قحطه صدای باب رو در بیارن؟
امیر تتلو: گفتم باد نابغه، نه باب...
محمدعلی آهنگران: گاهی وقتها همه اختلافات ما بخاطر خوب گوش نکردنه... اگر بهتر به حرفهای همدیگه گوش بدیم میبینیم که دیگه اختلافی باقی نمی‌مونه...
آزاده نامداری: ولی داره باد میاد ها...
احمد خمینی: من و باد همین الان یهویی...(کپشن میزند زیر عکسش)
امیر جعفری: بابا دیگه چی میخواید؟ داره باد میاد دیگه... خوبه دیگه...
سوشا مکانی: آخ اخ... من لباس باب اسفنجی‌م رو شسته‌م پهن کردم روی بند... باد نبره یه وقت...
مهناز افشار: بگذار باد ببرد
همه خاطرات من و تو را
وقتی که
تمام عشقمان را
یک بسته شیر خشک
به باد داد
محمدعلی آهنگران: لایک بانو
احمد خمینی: اسم کوچولو رو بالاخره چی گذاشتید بانو؟
مهناز افشار: اسم گذاشتن روی بچه اولین ظلم در حق اونه. صبر میکنیم بزرگ بشه خودش اسمش رو انتخاب کنه!
امیر جعفری: رعیت همینه دیگه... همیشه دنبال یه اسم بوده... آفرین مهناز
بروبکس آفسیال: پس تا بزرگ بشه چی صداش می‌کنید؟
امیر تتلو: نیوفولدر... هار هار هار...
بروبکس آفسیال: یک کلوم هم از خواننده دوزاری...
امیر تتلو: شرمنده جناب خواننده فاخر... سوسن خانم چطورن؟
Baran kosari joind the group
احمد خمینی: به به... باران هم اومد...
آزاده نامداری: بابا تو رو خدا یکی اون پنجره رو ببنده!
سوشا مکانی: حالا ما یه بار لباس انداختیم روی بند ها... باد و بارون اومد... اینم اسفنجه آب رو به خودش میگیره از شانس
محمدعلی آهنگران: بزرگواران، سرکار خانم باران کوثری رو فرمودن که تشریف آوردن نه آن باران را... خوش آمدید بانو...
بهاره رهنما: خوش اومدی باران جون... دوستان ما فردا یه برنامه آشغال جمع کنی از کوه داریم قراره اونجا هم یه جلسه داستان خوانی داشته باشم، خوشحال میشم تشریف بیارید.
محمدعلی آهنگران: چه نیکو... کدوم کوه؟
امیر تتلو: همون کوهی که آهو ناز داره... هار هار هار...
باران کوثری: این خواننده حامی حکومت الیگارشیک ضد زن اینجا چی کار میکنه؟ چطور میتونید تحملش کنید... من در اعتراض به حضور این هنرمندهایی که هنر رو خرج سیاست میکنن از این گروه لفت میدم...
احمد خمینی: احسنت خانم کوثری، من یک کاری با شما داشتم، ریپورت هم هستم نمیتونم پیام بدم...
باران کوثری: توی گروه هنر و سیاست در خدمتم! من دیگه باید لفت بدم... باید برم...
آزاده نامداری: در رو هم ببند پشت سرت عزیزم!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:5 صبح | نظر

شنبه 96/10/30

http://www.antifreemason.loxblog.com/upload/a/antifreemason/image/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7_%D9%88_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7/10730229_1544033042519713_2952645959429239604_n.jpg




                       جناب آقای روحانی گفتند
                       که برجام برای ما
                      یک پیروزی اخلاقی بود.
                      گزارشی از جلسه گروه 5+1 با ایران
                      را که بعد از این سخنان
                      برگزار خواهد شد میخوانیم:
 
ایران: من میخواستم…
آلمان: یک لحظه اجازه بدید لطفا… حضار گرامی، لیدیز اند جنتلمنز! همگی به افتخار اخلاق خوب ایران در این مذاکرات یک دست محکم بزنید.

(حضار دست میزنند)

آلمان: شله … شله… همه دست بزنن… دستاتون رو ببینم… آ باریکلا…

(صدای دست زدنها بیشتر میشود)

آلمان: حالا بفرمایید.
ایران: من میخواستم…
انگلیس: به به… آفرین.. درود… آدم لذت می‌برد… پسر به این با ادبی، با اخلاقی… ببینید چطور دست به سینه نشسته…
فرانسه: ناخنهاش رو هم گرفته جونگولی عمو!
انگلیس: ببینم!
 
(نماینده ایران دستهایش را از حالت دست به سینه خارج می‌کند و میگیرد جلو…)

انگلیس: آفرین… احسنت به تو بچه تمیز و با ادب…
ایران: ممنونم… اگر اجازه بدید من میخواستم…
فرانسه: دندوناشم مسواک زده…

(نماینده ایران دندانهایش را به هم فشار میدهد و طوری که همه حضار ببینند، سرش را به سمت همه میچرخاند)

انگلیس: آفرین گل پسر… روزی چند بار مسواک میزنی عمو؟
ایران: دو بار!
انگلیس: از بالا به پایین هم حرکت میدی مسواک رو یا فقط چپ به راست؟

(نماینده ایران سرش را با شرمندگی پایین می‌اندازد)
 
فرانسه: حالا عیبی نداره… بیا از این مسواکهای فرانسوی رو بگیر با اینها مسواک بزن. سه کاره است، لثه شور و زبان شور هم داره، 30 تومن مغازه، 20 تومن ماهواره رو میدم فقط ده تومن…
ایران: دستت درد نکنه، میشه دو تا بدی، یدونه هم ببرم برای فریدون!
فرانسه: یه کشتی همین الان راه افتاده طرف ایران، رفقات دارن وارد میکنن. زیاده.
ایران: مرسی… حالا اگر اجازه بدید…
انگلیس: چه موهای مرتبی! موهات رو کی برات عروسکی شونه کرده؟!

(همه میخندند. نماینده ایران هم در حالی که لپهایش سرخ شده و خجالت می‌کشد، لبخند میزند)
 
انگلیس: بیا چهار تا هم از شونه‌ها ببر، تو که زیاد شونه مزنی اگر شونه‌هات خوب نباشن پوست سرت ملتهب میشه…

(نماینده ایران شانه ها را میگیرد و تشکر میکند)

آلمان: اتفاقا برای پوستهای ملتهب هم یه شامپویی داریم ما که راحت از جیب در میاد… نه اون واسه یه جا دیگه بود… این چیزه… چشم رو هم نمیسوزونه…

(نماینده ایران شامپو را میگیرد و تشکر میکند: مرسی عمو!)

چین: بابا بذارید یه چیز هم به ما برسه…

(نماینده چین از زیر میز یک کارتن میگذارد روی میز و شروع میکند چیزهایی را از تویش درآوردن و روی میز گذاشتن و توضیح دادن)
 
نماینده چین: این خودکارا برای تقلب خوبه. باهاش تقلب مینویسی میبری سر امتحان… احتمالا خوشش بیاد! اینها شورته ضد عرقسوز شدنه، چون فصلش گذشته نصف قیمت میدیم. این هم سوهان قمه، خود حاج کیم چان جونگ و پسران میزنن توی شانگهای…

(نماینده ایران یکی یکی آنها را برمیدارد و توی سبدش میگذارد و تشکر میکند و حواسش هست که لبخند فراموش نشود. مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که تا حالا ساکت بوده وارد بحث میشود)

اتحادیه اروپا: بچه ها، بچه ها! به نظرم نباید دایره برجام رو انقدر تنگ کنیم. برجام یه قراردادی بود که نفعش برای همه مردم جهانه.
ایران: احسنت…
اتحادیه اروپا: این درست نیست ما که اینجا هستیم از فواید اخلاق ایران در برجام استفاده کنیم و بقیه دنیا بخاطر اینکه پشت این درها هستند، سودی نبرن..

(مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم یک کارتن میگذارد روی میز و توضیح میدهد)
 
اتحادیه اروپا: بچه های شیلی و مالزی و یونان و… اینجا نیستن اما خداشون که هست… این مرباها کار بچه های شیلیه، این چرخ فرغونها رو بچه های تایلند دادن و التماس دعا داشتن، این دسته بیلها رو یونانی ها از مرکز بحران اقتصادی فرستادن، خیلی به پولش نیاز دارن و گفتن که قربون اخلاقتون میرن! اینم… اینم… عه خودت که اینجایی، بگیر خودت معرفی کن چندش رو!
فرانسه: این هم روم به دیوار اسپرم گاو فرانسویه… بالاخره گاوهای فرانسه هم یه حقی دارن از اخلاق خوبتون دیگه! این رو هم وارد کنید حتما.

(نماینده ایران کالاها را میگیرد و تشکر میکند ولی یکدفعه میپرد وسط حرفهای مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا)

ایران: لطفا بس کنید دیگه… بذارید من هم حرف بزنم. وضعیت سوئیفت، تحریمهای بانکی، آب خوردن مردم، فروش قطعات هواپیما، اینها حل نشده هنوز. دیگه ما باید چی کار کنیم…
فرانسه: چی؟… بی ادب شدی… بد اخلاقی میکنی… پس بده اون مسواک رو اصلا…
انگلیس: شونه ها رو هم پس بده… بی ادب!
آلمان: شامپو رو کجا گذاشتی؟ شما لیاقت شاپوی ضد التهاب ندارید که، باید از التهاب بمیرید!
چین: اون شورت رو هم پس بده!
ایران: همین الان دادم پوشید آخه…
چین: بگو در بیاره… زود!
آمریکا: من از اولش گفتم اینها بی اخلاقن گوش نکردید، بیا! تحویل بگیر… صداش رو میبره بالا… دست به سینه… آهان… سینه جلو… کمر صاف… لبخند فراموش نشه… دندونها رو ببینم…!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 10:30 عصر | نظر

   1   2   3   4   5   >>   >
درباره ما
کمیل
ربی انی ظلمت نفسی و ان لم تغفر لی و ترحمنی لأکونن من الخاسرین ...
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امکانات

پیوندهای روزانه
لینک دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب

Get Flash Code