سفارش تبلیغ
صبا
پنج شنبه 97/9/15

http://uupload.ir/files/r8fz_1600.jpg

 

از دیرباز ساخت برنامه‌های پر محتوا یکی از دغدغه‌های فراموش شده صدا و سیما بوده و پیوسته این رسانه ملی از نداشتن برنامه خوب رنج می‏‌برده و عرق سرد می‏‌ریخته، ما که نمی‌توانستیم این رنج کشیدن را ببینیم تصمیم گرفتیم راهکارهایی را برای ساخت یک برنامه خوب ارائه دهیم:
برای یک برنامه خوب، مجری حرف اول، آخر و حتی وسط را می‌زند، بنابراین در انتخاب مجری به مواردی که در اینجا اشاره می‌‏کنیم دقت کنید:
1- سعی کنید استعدادهای جدید را در این حوزه کشف کنید، جلف بودن، یکی از مهم‌ترین خصوصیات یک مجری موفق است. اینها را در عروسی‌ها(بعد از ساعت یازه شب)، مهمانی‌ها(موقع خداحافظی) و حتی مسافرت‌ها به راحتی می‌توانید پیدا کنید.

2- از جوانانی استفاده کنید که نسبت به فنون جدل مسلط هستند و کمِ کم روزی چند مرتبه با مادر، پدر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، فامیل نزدیک، فامیل دور، جیگر، ببعی، گاوی و… درگیری‌‏های لفظی داشته و بر آن فائق آمده‌اند.

3- در جمع‌های خانوادگی، نیمه خانوادگی و غیرخانوادگی شرکت کنید و آن‌هایی را که در کل‌کل‌های جمعی کم نمی‌آورند، شکار کنید(منظورمان از شکار، زنده‌‏گیری است البته). آنهایی که ایرادهای بنی‏‌اسرائیلی به غذا می‌گیرند و آخر سر هم بیشتر از بقیه می‌خورند در اولویت هستند.

4- در میادین شهری بخصوص جنوب شهر کمین کنید و لات‏‌ترین آن‌ها را شناسایی و به عنوان مجری به برنامه ببرید. نگران ظاهر و تیپ آن‌ها نباشید با یک دست کت و شلوار و یک دور آرایشگاه به اصل خود بازمی‌گردند.

5- حتما از مجری‌هایی استفاده کنید که کودکیِ متفاوتی داشته‌اند، از همان دماغ آویزان‌ها و بچه تخس‌هایی که هیچ کس حریفشان نبود و هر چقدر کتک می‌خوردند، می‌گفتند دردمان نیامد. اینها مجری‏‌های موفقی خواهند بود و در تخریب فرد مقابل آنچنان عمل می‌‏کنند که بیل مکانیکی با معدن سنگ نمی‌‏کند.

6- آخرین خصوصیت یک مجری خوب، شرکت در رویداد‌های سیاسی و موضع‌گیری‌های سیاسی است، البته از نوع روشنفکری، هر چقدر مجری معترض‌تر باشد، کلاس کار برنامه شما بالا می‌رود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:2 صبح | نظر

یکشنبه 97/8/13

http://mehrkhane.com/files/fa/news/1396/7/10/26661_281.jpg

 

خانم سرنوشت‌ساز گردنبند طبی دور گردنش را محکم می‌کند و با کمک واکر از جا بلند می‌شود.
همسر: باور کن خود مردم هم راضی نیستن که تو با این وضع پاشی بری!
خانم سرنوشت‌ساز: من که چیزیم نیست! فقط مهره شیشمم رفته با مهره سیزدهمم جابجاشده که با چهارتا حرکت کششی و هوازی برمی‌گرده سر جاش.
همسر: چشمت چی که شرق و غربش قاطی شده؟ همین پریشب نبود به جای پارکینگ، با ماشین رفتی تو نشیمن همسایه؟ بدبخت هنوز گل‌گیر سمت چپش تو بصل‌النخاعش گیره! اونوقت تو با این چشمت می‌خوای بری چیو بخونی و امضا کنی؟
خانم سرنوشت‌ساز: لازم نیست چیزی بخونم. یکی اون بالا می‌خونه همه می‌شنویم و رأی می‌دیم.
همسر: می‌شنوی؟! تو که ورودی یه گوشت تو تصادف کور شد و اون یکی رو هم که چهار تا حلزونی بهش کوک زدن، بازم بدون سمعک نمی‌شنوه!
خانم سرنوشت‌ساز: نگران نباش! گفتم اون نماینده زنه به جام گوش کنه و بگه کدومو فشار بدم. هنوز سر اون دستور معرکه‌ای که برای تقویت مو بهش دادم بهم مدیونه!
همسر: همون که می‌گفتی تازه داشتی دستور رو براش می‌نوشتی یهو رئیس مجلس گفت برجام تصویب شد؟
خانم سرنوشت‌ساز: آره همون. حالا برو کنار دیرم شد. سرنوشت یه ملت دست منه امروز!
همسر: اون ستونِ وسط هالِ بابا! من پشت سرتم. بگیر اونور ردی.

روز_صحن علنی مَیلس_چند ساعت بعد
رئیس (با صدای بلند، در حالیکه چوب نبات را داخل چایی‌اش می‌چرخاند): تصویب شد! (طفلکی ذوق دارد که روزی چندبار، بیست دقیقه به بیست دقیقه این را تَکرار کند.)
صدای اعتراض نیمی از نمایندگان به خاطر اینکه چرت نیم‌روزشان با داد رئیس از هم گسسته شده صحن را پر ‌می‌کند‌.
یکی از نمایندگان (رو به رئیس): باز خُنَک بازیات شروع شد؟! حواسمو پرت کردی این دستو باختم!

روز_گوشه صحن علنی مَیلس_یه کم بعد

 
خبرنگار: خانم سرنوشت‌ساز واقعاً حضور شما اون هم با این شرایط جسمی تحسین‌برانگیزه!
خانم سرنوشت‌ساز (سمعکش را جابجا می‌کند): من نماینده این مردمم و وظیفه خودم می‌دونم که برای احقاق حقوق‌شون با هر شرایطی در مجلس حاضر باشم.
خبرنگار: کمی در مورد CFT برامون توضیح میدین؟
خانم سرنوشت‌ساز: نمیدونم چی هست اینکه میگین ولی حتماً به نفع نمایندگان است.
خبرنگار: به نفع نمایندگان؟! چطور؟
خانم سرنوشت‌ساز: یه قول‌هایی داده شده که قابل گفتن نیست. حالا اینا رو ول کن، صورتت رو چرا کاریش نمی‌کنی؟ پر جوشه!
خبرنگار: والا خیلی دکتر رفتم نتونستن کاری کنن.
خانم سرنوشت‌ساز: اونا دکتر نیستن بابا! بیا من خودم یه دستور ماسک خوب برات دارم صورتت بشه آینه…

روز_خارجی_خیابان
خانم سرنوشت‌ساز بی اعتنا به تجمع مردم جلوی ساختمان، واکر به دست بیرون می‌آید و به سمت ماشین همسرش که کنار ماشین حمل زباله پارک شده، می‌رود.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:33 صبح | نظر

سه شنبه 97/5/30

http://images.etitr.com//upload/namehnews.ir/02d6afc7089b0a6b696519ce50d1e594.jpg

 

آخرین باری که سینما رفتم بر می گردد به دورانی که رضا عطاران هنوز سبیل در نیاورده بود، شهاب حسینی با بچه های کوچه شان گل کوچک بازی می کرد و نوید محمد زاده هم آنقدر بچه بود فرق سینما و سیب زمینی را نمی دانست. تا آنکه امروز دوباره به سینما رفتم اما چه رفتنی ای کاش ربات صلیبی ام جر می خورد و سینما نمی رفتم.

در خلال پخش فیلم از بس گریستم که چشمانم عین گودی زورخانه گود افتاده است. آخر نمی دانید عوامل با چه وضعی فیلم را ساخته اند. صدابردار از بس زیر فشار اقتصادی گیر کرده که نمی توانست کمر راست کند و بوم میکروفونش مدام داخل کادر بود. خیلی برای او اشک ریختم. فیلمبردار را که نگو جگرم را به سیخ باربیکیو سپرد. ایشان به پارکینسون مبتلا بود و برای پیدا کردن لقمه ای نان آمده بود فیلمبرداری کند. از ابتدا تا انتهای فیلم از بس دوربین لرزید که در اواخر فیلم چند باری نزدیک بود دوربین از دستش بیفتد و کتلت شود.

عجب روزگاری غریبی شده تا مدتی پیش تنها فیلم های فاخر و ارزشی بالیوود گریه دار بود لاکردار عین پیاز عمل می کرد و اشک آدم را در می آورد. الان برعکس شده فیلم های ما گریه دار شده و فیلم های هندی آهنگ شش اندر هشت پخش می کنند و با حرکات موزون به خدشه دار کردن عفت عمومی مبادرت می ورزند.

با توجه به گمانه زنی های من و بغل دستی ام و به نقل از منبعی که نخواسته فاش شود به علت پرداخت نشدن اولین قسط کارگردان کار به قهر و کناره گیری کشیده و پروژه نیمه کاره مانده است تا فیلم با پایان باز به اتمام برسد. آن یکی بغل دستی من هم معتقد بود پایان فیلم بیش از حد انتظار گشوده بود و نیم کاسه ای زیر شکلات خوری است. اتفاقا همین فرد مانع شد از فرط ناراحتی صورتم را چنگ نزنم.

فقر فرهنگی که می گویند همین است. خیلی دلم به حال تهیه کننده سوخت. قشنگ نمایان است ایشان بسیار در مضیقه بوده و وسع مالی اش به فیلمنامه نویس نرسیده است. برای همین خاطر تک تک عوامل و دست اندرکاران را جمع کرده و فیلمنامه را سپرده با سیستم “بغلی بگیر چیو بگیرم فیلمنامه رو چیکارش کنم؟ بده بغلی” نفری چند خط به فیلمنامه اضافه کنند تا در هزینه های فیلم صرفه جویی شود.

هر کس این فیلم ها را ببیند و آبغوره نگیرد بدون تردید قلبش از بتن و سنگ است. تعداد بازیگران حرفه ای این فیلم به تعداد بازیکنان تیم گل کوچک هم نمی رسید. عین ماشینی که خاموش شده و استارت نمی خورد و راننده ماشین از رهگذران درخواست کمک می کند: “قربون دستت بیا به این ماشین یه دستی بزن هلش بده بزنم دنده دو روشن بشه.” تهیه کننده هم عین همین راننده ماشین از رهگذران دعوت کرده در فیلم بازی کنند تا موتور فیلم روشن شود.

من که اولش چیپس و پفک خریدم وقتی فیلم شروع شد پس دادم و به جایش دو بسته دستمال کاغذی گرفتم. باید به این سینمایی که دستاورد های سینمای هند را از چنگ شان در آورده افتخار کرد. حیف در اواخر فیلم جگرم دچار سوختگی نوع دو شد و از حال رفتم وگرنه فیلم ساختن آنهم با دست خالی و با مشکلات مالی افتخار دارد.


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 3:35 صبح | نظر

پنج شنبه 97/4/28

http://uupload.ir/files/dr61_54.jpg

 

پینوکیو که تازه به سن بلوغ رسیده بود برای ترکاندن جوش روی دماغش رفت جلوی آینه. همین که خواست دست ببرد تا جوش را بترکاند پدر ژپتو سررسید و گفت: پسرجان! مگه صد بار نگفتم اون جوش‌هارو نترکون جاشون میمونه! بازم که حرف گوش نکردی! پینوکیو گفت: فقط می‏خواستم بشمارم ببینم چند تا جوش دارم! وگرنه اصلاً چندشم میشه بترکونمشون!
پدر ژپتو از اتاق رفت و پینوکیو دست برد تا جوش روی نوک دماغش را بترکاند که دید دماغش کلاً از کادر خارج شده و دیگر دستش به نوک دماغش نمیرسد!
او که حالا علاوه بر جوش‌های متعدد با مشکل درازی مفرط دماغ نیز روبه‌رو شده بود یک سلفی با دماغش گرفت و برای گربه نره و‌ روباه مکار فرستاد و‌ زیرش نوشت: دستم به پاچه شلوارتون، به دادم برسین که دماغم از کادر زده بیرون!
گربه نره و روباه مکار که سابقه‌ی همکاری با گریمور کاخ سفید را داشتند خیلی زود با یک کرم جادویی به کمک پینوکیو آمدند، پینوکیو اول کمی ترسید که کرم را به دماغش بمالد چون روی جلدش نوشته بود عوارض مصرف: زوال عقل، رنگ موی غیرطبیعی و… ساخت اسرائیل. گربه نره وقتی دید پینوکیو دست دست می‏کند گفت: خیالت راحت! گریمور کاخ سفید هر روز قبل از اینکه ترامپ دهنشو باز کنه ازین کرم میماله به دماغش!
روباه مکار گفت: حالا درسته رنگ موهاش هویجی شده و هر کی می‏بینتش یکم به سلامتیش شک می‏کنه ولی عوضش همه جا دماغش تو کادره! تازه پوستشم دیگه جوش‌ نمیزنه!
از آن روز مدت زیادی نگذشته است حالا دماغ پینوکیو مثل روز اول شده و حتی دیگر جوش هم نمیزند اما روز به روز رنگ موهایش به هویجی نزدیک‌تر میشود که البته اشکال ندارد، چون قرار شده گربه نره و روباه مکار از کاخ ریاض برایش رنگ مو بیاورند!


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 11:42 صبح | نظر

پنج شنبه 97/2/27

https://khabarban.com/NewsImage/640/17850267

 

بن‌سلمان (یک مشت سکه طلا را از صندوق برمی‌دارد و آنها را با فاصله، روی دیگر سکه‌ها رها می‌کند): می‌شنوید؟
دونالد ترامپ (گوشی تلفن را محکم‌تر به گوشش می‌چسباند): انگار صدای پوله!
بن‌سلمان: دُرُس شنیدین؛ صدای پوله؛ طلای ناب.
ترامپ (آب دهانش را از زور ذوق می‌بلعد): گفتی طلای ناب؟
می‌گوید و چشم‌هایش سیاهی می‌رود. او کُشته‌ مُرده پول است. هر جا که بوی پول به دماغش برسد، سینه‌خیز هم که شده، خودش را به آنجا می‌رساند و زوزه «اَنا شریک» سرمی‌دهد.
بن‌سلمان درمی‌یابد که آب، چک و چانه و گل و گردن رئیس‌جمهوری امریکا را خیس کرده است. او باوجودی‌که نصف سن ترامپ را دارد، امّا گاه دست روی نقطه‌ضعف رئیس‌جمهور پیر امریکا می‌گذارد و او را به رقص وامی‌دارد. البته بنیامین نتانیاهو را نباید ازیاد برد. او هم بازیگردانی است که وقتی حوصله‌اش سرمی‌رود، ترامپ را وارد سِنِ نمایش می‌ کند. نخست‌وزیر اسرائیل بارها باخودش گفته است: «چه خوب شد که ترامپ رو واسه رئیس‌جمهوری انتخاب و بعدش برنده‌اش کردیم. سرگرمی خوبیه!»
بن‌سلمان: صداشونو دوس دارین؟
ترامپ: خودشونو بیشتر دوس دارم!
بن‌سلمان: اینا مال شوما می‌شن اگه…
ترامپ (باهیجان): اگه چی…. ها؟ اگه چی؟
(بن‌سلمان عمداً سکوت می‌کند. می‌خواهد خوب دل این پیرِ پول‌پرست را آب کند و آتش هوس او را تیزتر.)
ترامپ: دِ بگو دیگه! اگه چی‌؟ چی می‌خوای؟ تو فقط لب تر کن؛ قربون طلاها و پولات!
بن‌سلمان: می‌خوام از برجام خارج شی!
ترامپ(پشت گوشش را می‌خاراند. ابرِ تعجب، تمام صورت زرد و نارنجی‌رنگش را می‌پوشاند): برجام؟!…. این دیگه چه کوفتیه؟!
بن‌سلمان (زیر لب چند تا بد و بیراه به او می‌دهد. با خودش می‌گوید:«خاک تو سر کشوری کنن که یه همچین ببویی رئیس‌جمهورشه!». سرفه‌ای می‌کند و بلند می‌گوید): برجام دیگه! برنامه هسته‌ای ایران.
ترامپ: آهان! برجام! خُب؛ گفتی چی‌کارش کنم؟
بن‌سلمان: نمی‌خواهید کاریش کنین. فقط ازش خارج شین.
ترامپ (باز با لحنی پُر از تعجب و شگفتی): از کجاش خارج شم؟!
بن‌سلمان (چیزی نمانده گریه‌اش بگیرد. لابد اگر کمی جرأت داشت، فحش‌دان ترامپ را پُر می‌کرد و بعد گوشی را گوشه‌ای پرت می‌کرد): کافیه برین پشت تیلیویزیون و بگین که امریکا از برجام خارج شد.
ترامپ (با کمی تردید): یعنی با همین چن کلمه، صاحب اون همه پول و طلا می‌شم؟
بن‌سلمان: البته!
ترامپ (خوشحال و سرزنده): تو جون بخوا شازده! این‌که چیزی نیس.
بن‌سلمان: تازه؛ یه دسلاف هم از بنیامین خواهی گرفت.
ترامپ (ذوق‌زده): مرگ من؟
بن‌سلمان: جون شوما!
ترامپ: خُب؛ حالا که بنی هم اینو می‌خواد، حرفی نیس. همین حالا میرم جلو دوربین و میگم ما خارج شدیم از… چی‌چی؟
بن‌سلمان (بی‌حوصله. شمشیر بهش می‌زدی خونش درنمی‌آمد): برجام!
ترامپ: آره، برجام!… میگم شازده! اگه پولات زیادی می‌کنه، بگو تا بگم از جاهای دیگه هم خارج شیم! هیچ تعارف نکن! می‌دونی که من اصلن اهل تعارف‌ و این قرتی بازی‌ها نیستم.
بن‌سلمان: یه خواهش ازتون داشتم.
ترامپ: هوم!
بن‌سلمان: این‌که دیگه به ما نگین «گاو شیرده»!
ترامپ (غش‌غش با صدای بلند می‌خندد): راسش شازده! نگفتنش یه‌جورهایی سخته. مث این می‌مونه که یه تیکه استخون بره لای دندونات و نخواهی اونو بیرون بیاری.
بن‌سلمان: خُب؛ لااقل جلو جمع و تو روزنومه‌ها و تلویزیون نگین. بین خودمون هر چی می‌خواین بگین؛ ولی تو جمع…
ترامپ (بالحنی که نشان می‌دهد نخندد): باشه… باشه! البته قول نمیدم؛ ولی سعی خودمو می‌کنم. (امّا اینجا خنده‌اش را ول می‌دهد. اعصاب بن‌سلمان درهم می‌ریزد. امّا وعده ترامپ مبنی‌بر خروج امریکا از برجام، تهِ دلش را غلغلک می‌دهد. با لبخندی مرموز، نگاه تشنه‌اش را به تخت پادشاهی پدرش می‌دوزد.)


ارسال شده توسط کمیل در ساعت 12:27 عصر | نظر

   1   2   3   4   5   >>   >
درباره ما
کمیل
ربی انی ظلمت نفسی و ان لم تغفر لی و ترحمنی لأکونن من الخاسرین ...
منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امکانات

پیوندهای روزانه
لینک دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب

Get Flash Code