سلام
مشکلاتی برام پیش اومده ، دعا کنید که رفع بشه ...
اگه برنگشتم حلال کنید ، خصوصا دوستانی که بعضا باهاشون برخورد تندی داشتم.
التماس دعا
خاندان معظم هاشمی به مستند صراط اعتراض کرده اند. همچنین شهرام جزایری و حسن روحانی نیز به این برنامه معترض شده اند که لازم است تاکید کنیم این اعتراضات در نامه های جداگانه بوده که اگرچه موجب اسراف کاغذ است اما نشان میدهد که تلاقی این اعتراضها کاملا اتفاقی بوده است. ما ضمن اینکه شما را با عملیات پیدا کردن پرتقال فروش تنها میگذاریم، یک طرح پیشنهادی را هم به مسئولین صدا و سیما تقدیم میکنیم تا از این پس اینجوری مستند بسازند و تاریخ انقلاب را روایت کنند تا به کسی برنخورد:
1
یک خاندان بود که حدود 30 سال پیش تصمیم گرفت انقلاب کند و پدر پهلوی را در بیاورد اما از آنجا که خیلی مردمدار بود تصمیم گرفت مردم را هم در این کار بازی دهد تا آنها هم بعدها بتوانند در این ایام شادی کنند، سرود بخوانند، شیرینی بخورند و کلی به خودشان ببالند! همچنین این خاندان از آنجا که میدانست پول چرک کف دست است، در نظافت مردم و بهداشت عمومی جامعه کوشید و حتی چرخهایی را از خارج وارد کرد که چرخ های توسعه نام داشت و مردم با رفتن زیر آن کلاً تر و تمیز می شدند!
بعدها یکی از پسران این خانواده که او هم به تمیزی خیلی اهمیت می داد، تصمیم گرفت مشکل را از ریشه حل کند و بهجای تمیز کردن مردم، پول را تمیز کند تا هی کف دست مردم چرک نشود. او اینکار را در جایی که قرار بود سوخت را به صورت بهینه ای بسازد، انجام داد و به "پولشویی" مشغول شد. اما واسه اینکه ریا نشود، اصلا راضی نبود که این خدمات رسانه ای شود، بهخاطر همین، دوستانش گفتند: «چه دوره زمونه ای شده، برای اینکه اجر خدمات این بنده خدا را از بین ببرند، برداشتند سر یکی را کردند تو کاسهی توالت فرنگی تا مجبور شود از طرف این پسر خانواده ریا کند.»
همین پسر خانواده چندی بعد وقتی خیالش از بهداشت عمومی راحت شد، به فکر سطح علمی مردم افتاده و برای سرکشی به شعبه های دانشگاه آزاد رفت خارج و حتی تق و لق بودن مدیریت این دانشگاه هم موجب نشده است تا او ذره ای در انجام وظیغه اش خلل وارد شود و کارش را ول کند و برگردد؛ هی سرکشی میکند، هی سرکشی میکند، الان دو سال است که دارد هی سرکشی میکند لامصب!
2
اتفاقا یکی از کسانی که با این خاندان ارتباط داشت و هنوز هم در دم و دستگاه آنها دارد به صورت استراتژیکی تحقیق میکند، کسی است که یک زمانی مسئول امور هسته ای بود. از قضا این بنده خدا هم خیلی به فکر مردم بود و هر وقت میوه میخورد به این فکر میکرد که خدایا، تا کی باید هسته این میوه ها بره زیر دندون مردم و اونها رو اذیت کنه؟ همین هم موجب شد تا او همیشه دنبال راه حلی باشد تا مردم رو از این وضع نجات بدهد. تازه او خبر نداشت بعضی مردم حتی هسته میوه هایی مثل موز و خیار رو هم میخورند وگرنه خیلی بیشتر ناراحت میشد. همین هم موجب شد که این مرد دلسوز به فکر از بین بردن هسته ها یبفتد و برای شروع به سراغ صنعت هسته ای برود. او به این فکر میکرد که وای به روزی که برق هم هسته داشته باشه و بره زیر دندون مردم! بنابراین صنعت هسته ای تعلیق شد. او این کار را کرد تا با تعلیق شدن برنامه های هسته ای بتونه از پشت بره سراغ برق و درست زمانی که اون تعلیقه، هسته اش رو در بیاره؛ آخه میدونید که برق اگر تعلیق نباشه، آدم رو میگیره و نمیشه هسته اش رو درآورد.
خلاصه اینکه این بنده خدا هم برای خدمت به مردم هر کاری کرد. حتی برای اینکه آیندگان رو هم از خطر هسته ها نجات بده، حاضر شد با سران استکبار بشینه سر یه میز و خودش رو جلوی اونها کوچیک کنه و بر خلاف روحیه قاطعی که داشت، هی بگه "چشم، چشم". حتی یکی از زیر دستهاش نفوذ کرد تو تشکیلات اونها اما از اونجا که خیلی نفوذ کرده بود، نتونست برش گردونه. از همین جا بود که مردم فهمیدن این افراد چقدر نفوذشون زیاده!
3
یکی دیگه از افرادی که متأسفانه مظلوم واقع شده و کلی درباره اش تاریخ رو تحریف کردند یه بستنی فروش خرده پاست. البته این خرده پا که میگم یعنی اینکه الان خرده پا شده وگرنه تو دوره زمونه خودش کلی برو بیا داشته ها. مثلا این بنده خدا با چرخ دستی بستنی فروشیاش می رفته تو مجلس و به شیخی که رییس مجلس بوده 300 میلیون تومان بستنی میداده؛ اون بنده خدا هم بستنی ها رو بر میداشته و بین مستمندان پخش میکرده. این شیخ آنقدر مشغول بستنی گرفتن و پخش کردن بوده که اصلا حواسش نمیشه که "دول الخلیج العربیة" یعنی چی و جلوی کلی آدم سوتی میده. اما اینجا قرار بود تاریخ اون بستنی فروش رو بگیم ولی چه کار کنیم که تاریخ اون شیخ خوشمزه تره! خلاصه بستنی فروش تاریخ ما بعد از مدتی کار و کاسبیاش کساد میشه و چرخش رو به جرم توزیع بستنی آلوده توقیف میکنند. روزگار بلایی به سر این بنده خدا میاره و کارش به جایی میرسه که تو زندان بهش میگن آفتابه دزد! آخه چند سال بعد خبر میرسه که یه یارو با «خاور» بستنی آلوده توزیع میکرده، یه چرخ ناقابل که چیزی نیست!
گویا واقعه ای رخ داده است که بادها این گونه پریشانند که رودها این قدر بی تابانه می خروشند، که ابرها ناله کنان می گریند که زمین این قدر احساس غریبی می کند!
گویا واقعه ای رخ داده است که صدای بی تابی و ضجه فرشتگان، در آسمان ها پیچیده، که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته، که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق! روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛ تاریکی، افق های پس از تو را تاب نمی آورد.
سایه مهربانی ات را از سر دنیا نگیر؛ دست های یتیمی خاک، تا ابد به جست وجوی وجود بهارانه ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می گذرد برایت، اگرچه لحظه هایت سرخند و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله ای باشد بین تو و دنیا، اگرچه دست های «معتمد»ها، تو را پنهان کردند از چشم ها؛ تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد خاست تا عدالت را در زمین فراگیر کند، کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو! سایه ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی عباس» بلندتر می شد، عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ تر می شد، میدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده تر می شد.
تو در احاطه کینه ها و نفرت ها، در حصار جهل و دشمنی گرفتار بودی و آن گاه، با سرانگشت معجزه و غیب، بند از پای گرفتاران می گشودی.
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان کوردلان که می پنداشتند می توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی! چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛ جان ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله ورند.
و امروز، روز توست؛ روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ها، روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.
مولای غایب غریبم! سرسلامت باد ما را در غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگین ترین شیعه در عصر غیبت!
«حوادث انتخابات 88 و تأخیر در ارائه لایحه بودجه «عدم التزام به قانون» هستند». اینکه واقعا چنین حرفی را رییس مجلس زده است یا نه ما نمیدانیم اما مطمئنیم که سایت نزدیک به ایشان که به صورت «آنلاین» «خبر»رسانی می کند، این تیتر را زده بود. ما ضمن حمایت از این همه عدالت و مساوات حقوقی و قضایی جناب رئیس مجلس و در راستای اینکه همه اینها قانون شکنی است، پیشنهادات زیر را جهت اجرایی شدن این نظرات عالمانه از خودمان ابراز می کنیم:
1. حالا که همه قانون شکنند، از این به بعد کسانی که از چراغ قرمز رد می شوند را حصر خانگی کنیم!
2. آشوبگران و سران فتنه با گرفتن تعهد در حضور والدین، مرخص شوند!
3. کسانی که در خیابان آشغال میریزند، به جرم اخلال در امنیت عمومی و همکاری با سرویسهای جاسوسی کشور متخاصم محاکمه شوند.
4. هر گونه مناظره با هر کس در هر مکان و با هر موضوعی در حکم فساد فی الارض اعلام شده و دو طرف مناظره در ملأ عام اعدام شوند.
5. هر کس در مجلس هرچی گفت مانند برادر زن آقای لاریجانی(مراجعه کنید به مطلب پایین) از هر گونه مجازات و چپ نگاه کردن در امان باشد چون هیچکدام هیچ کار بدی نکرده اند که!
همانطور که میدانید مجلس زنده است و هر چیز زنده ای رگ دارد و هر رگی نیز میتواند باد کند. اما برخی رگها قابل کنترل بوده و در صورت نیاز می توانند بنا به فرموده باد کنند یا نکنند. این نوع رگها که به رگهای دو منظوره معروف هستند، گاهی چنان باد می شوند که روی هر چی باد است را کم میکنند و گاهی چنان پنچر می شوند که هر نسیمی جلوی آنها میشود طوفان!
مثلاً یکی از مواقعی که رگ مجلس ترجیح داد باد کند زمانی بود که مسئول هدفمندی یارانه ها رفته بود مجلس. پس از ماجرای آن روز رگ غیرت مجلس چنان برای دفاع از حیثیت مجلس باد کرد که نگو و نپرس. اما همین رگ ترجیح داد وقتی که آقای مطهری از کلمات دلنشین «بتمرگ، خفه شو و پف... » استفاده کرد، باد نکند. البته اشکال از باد یا رگ نیست ها؛ کار، کار سوزنیست که هی باد این رگ را خالی میکند. البته مشکل اینجاست که سوزن افتاده دست بد سوزن بانی!